پنج شنبه, ۳۱ مرداد , ۱۳۹۸
۰:۰۸:۲۶ - چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
روایت خانم بیگدلی از روز شهادت شهیدان بلادیان وامینی درگچساران
نوجوان بودم که استادم آشیخ جواد مرا پیش شهید بلادیان که خیاط بود برد، و این سرآغاز انقلابی شدنم شد. ۱۱۴نور گلچینی از زبان یکی از فرزندان انقلاب که همراه انقلاب رشد کرد و بزرگ شد و در خدمت امام خمینی و جانشین بر حقش رهبر فرزانه انقلاب آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای است و […]

۱۱۴نور

گلچینی از زبان یکی از فرزندان انقلاب که همراه انقلاب رشد کرد و بزرگ شد و در خدمت امام خمینی و جانشین بر حقش رهبر فرزانه انقلاب آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای است و امید که در خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه هم باشد. او کسی نیست جز خانم بلقیس بیگدلی فرزند خطه نفت خیز گچساران، با مردمانی سلحشور و متدین است.
وی دوران ابتدایی را در دبستان جمشیدی گچساران، دوره راهنمایی را در مدرسه اندیشه گچساران و دوران دبیرستان را در پروین اعتصامی گذراند همچنین کارشناسی و ارشد رشته الهیات را در تهران سپری کرد.
از دوران کودکی، وقتی که دختربچه ای بیش نبود، هنگامی که کارنامه پنجم دبستانش را گرفت، مادر مؤمنه اش دست اورا گرفت، و نزد آقای آشیخ جواد اعتدالی بهبهانی در مسجد جامع شهر(شهیدان فعلی) برد، تا از او کسب علوم قرآنی و اخلاق اسلامی نماید.

خانم بیگدلی، کم کم قرآن و اخلاق را همراه با شناخت مکتبش فراگرفت و در هیئت فاطمیه گچساران که بانوان مؤمنه و محترمه در آنجا گرد می آمدند شرکت نمود. و در آن مکان مقدس مقالاتی تهیه کرده و برای بانوان می خواند.

اکنون ادامه زندگی انقلابی این شیرزن را از زبان خودش می‌شنویم:

استاد من آقای اعتدالی مرا با نویسندگان زیادی آشنا کرده و مطالعه همه کتاب هارا به من سفارش نمود. در دوران راهنمایی استادم مرا به یک محل خیاطی(دکان خیاطی) برد و با یک خیاط انقلابی آشنا کرد. آن خیاط که سید بلادیان نام داشت، نشریات مکتب اسلام (برای جوانان) و (پیام شادی برای کودکان) که از قم میفرستادند به من نشان داد و مرا تشویق کرد که این نشریه ها را به دیگران برسانم تا مردم که دچار فقر فرهنگی هستند با اسلام آشنا شوند.

کم کم نوار های صوت امام و اطلاعیه‌های قبلی امام را به من میداد که آن ها را بخوانم و گوش دهم.
در اول دبیرستان بودم که مرا با خیاط دیگری که شریعتی نام داشت، آشنا کرد؛ او که فردی متدین و انقلابی بود توسط خانومش مرا با کتاب های دکتر علی شریعتی آشنا نمود.
من متوجه شدم که دکتر علی شریعتی تفسیری سیاسی و انقلابی از شیعه به عنوان یک ایدئولوژی رهایی ساز دانشجویان را در کنار حوزویان قرار میدهد و با گفتمان انقلابیش باعث وحدت حوزه و دانشگاه می شود.

کتاب های شهید مطهری را هم مطالعه میکردم و به سوال هایی که در ذهنم ایجاد میشد پاسخ میدادم.

کم کم با خواهرانی آشنا شدم، که باعث شدند، هسته های انقلابی شهر را به کمک همدیگر تشکیل دهیم. خواهرانی در جلسات ما بودند که توسط برادر و همسرانشان با جلسات برادران ارتباط برقرار میکردند، و اطلاعیه ها، اعلامیه ها و هماهنگی ها ایجاد میشد.
کم کم غیر از جلسات ما جلسات دیگری هم تشکیل شد که در این جلسات  اطلاعیه ها اعلامیه ها و نوار ها باهمدیگر رد و بدل میشد.

روزنگار انقلاب درچهل سال گذشته ومرورآن خاطرات:
ابتدا یادی کنیم از امام راحل که میفرمود انقلاب ما متکی بر معنویات و خداست و آن ها که با ما موافق اند آن هایی هستند که با خط توحیدی موافق اند.

در سال ۱۳۵۶ در دوم دبیرستان درس می‌خواندم، که فهمیدم امام خمینی و مدافعانش هدفی ندارند جز این که احکام اسلامی را زنده کرده، عدالت اجتماعی را مستقر و بگویند که دین از سیاست جدا نیست و جامعه را برای برقراری نظام الله آماده وتقویت کنند، بنابراین ارزش های اسلامی را شناخته وارد میدان مبارزه شدم.

فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ خیلی باز تر شده بود و از پاییز و زمستان به صورت تظاهرات خیابانی نشان داده میشد، ولی جرقه اصلی اعتراضات از اول آبان ۱۳۵۶ این گونه شروع شد:
فرزند امام خمینی مصطفی خمینی به شکل مشکوکی در گذشت و به ساواک نسبت داده شد و منجر به برگزاری جلسات سوگواری اعتراض آمیز در قم، تهران، یزد، مشهد، شیراز و تبریز شد. تا اواخر آبان انقلابیون به نوشتن بیانیه، تشکیل گروه های جدید، احیای گروه های قدیمی، صدور نامه و انتشار نشریات اقدام کردند.

همراه با ایران انقلابی در گچساران هم در یک بعد از ظهر بازاریان و روشنفکران همراه با قشر مذهبی در کنار محمد زید بهبهانی برای تسلیت به امام و اعتراض دور هم جمع شدند. و پس از آن تاریخ مرحله جدیدی در روند انقلاب رخ داد و تظاهرات خیابانی شدید تر شد.

در ۱۷ دی ماه در آستانه محرم ۱۳۵۶ به دستور شخص شاه مقاله نیش داری ضد روحانیت در روزنامه اطلاعات نوشت و روحانیت را ارتجاع سیاه نامید تحت عنوان (ایران و استعمار سرخ و سیاه) و با یادآوری و تمجید از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه و ملت با به کار بردن تعابیر زشت درمورد امام خمینی ایشان را مورد اهانت قرار داد که منجر به قیام ۱۹ دی در قم شد و روز ۲۰ دی امام خمینی در اطلاعیه‌ای خواستار تظاهرات بیشتر شد و به شهر قم و روحانیت مترقی بخاطر ایستادگی در برابر حکومت پهلوی تبریک گفته و شاه را به همکاری با آمریکا برای نابودی ایران معرفی کرد. در روز ۲۹ بهمن به عنوان چهلم کشتار قم در شهر های بزرگ ایران مجالس برگزار شد و برای نخستین بار مرگ بر شاه گفته شد.
ودر اربعین هر گروه از شهدا، اعتراضات بعدی شکل میگرفت.

در شهر گچساران هم زمان با تهران و شهر های دیگر مجالسی صورت میگرفت. در روز ۱۷ دی ۱۳۵۶ که روز کشف حجاب اجباری رضا شاه بود همزمان با قیام خونین قم در اعتراض به توهین به امام خمینی در روزنامه اطلاعات ما خواهران و برادران انقلابی مذهبی شهر در منزل یکی از برادران نشستی داشتیم، که خواهران همه با حجاب کامل در شهر ظاهر شوند تا هم اعتراض به این روز و هم اعتراض به روزنامه اطلاعات باشد. که پس از جلسه به صورت انفرادی از خانه خارج شدیم که من وقتی به خیابان امینی نزدیک منزلمان رسیدم، متوجه شدم که ماشین ساواک مرا تعقیب میکند به خانه ای که در آن کوچه باریک واقع در آن خیابان بود وارد شدم، بسرعت چادر مشکی را درآورده و چادر رنگی پوشیدم وبدون اینکه متوجه شوند به منزل رفتم.

اربعین های پیاپی و اجتماعات مختلف در شهر های ایران و تهران باعث شده بود که جشن های نیمه شعبان سال ۱۳۵۷ بنا به رهنمود امام به علت شهادت هم وطنان در آن ایام به مجالس تسلیت به امام زمان عج مبدل گشته و انقلابیون مسلمان از چراغانی و تظاهر به شادی خودداری کردند. در آن روز در سالن مسجد صاحب الزمان(عج) گچساران سخنرانی نموده و شناخت خواهران را در زمینه سیاسی مذهبی تقویت کردیم و در آخر سخنم گفتم عید ما روزی بود که از ظلم آثاری نباشد.


اولین راهپیمایی خشونت آمیز در گچساران در شب عید فطر سال ۱۳۵۷ امام خمینی به عنوان وظیفه ای برای همه مسلمانان خواستار عدم سازش با شاه شد و از مردم خواست تا زمان اخراج شاه از کشور ایستادگی کنند و ما مردم مسلمان و انقلابی گچساران اولین تظاهرات که پس از پایان سخنرانی شروع شد و مردم به خیابان ها ریخته و به سینما و اماکن مشروب فروشی حمله بردند و نیرو های امنیتی با گاز اشک آور و آزار و اذیت، مردم را پراکنده کردند.
و مردم این شعار را سر میدادند نهضت ما حسینی رهبر ما خمینی همچنین میگفتند یا مرگ یا خمینی!

تظاهرات و جلسات ادامه داشت تا روز به خاک و خون کشیدن شهر کوچک گچساران.
در اواخر مهر مدارس و دانشگاه ها و… تعطیل شد و ما بر عکس خیال خام رژیم اوقات فراغت بیشتری برای فعالیت پیدا کردیم.
روز ۱۹ آبان ۱۳۵۷ ( ۹ ذیحجه روز عرفه) قرار بر این بود که صبح این روز طی مراسمی از ساعت ۱۰ صبح مردم جلوی مسجد صاحب الزمان(عج) جمع شوند.آقای فرهنگ از شهرستان بهبهان برای سخنرانی آمده بود و موضوع سخنرانی اش بررسی و تحلیل تاریخ مبارزات مردم ایران از مرداد ماه ۱۳۲۸ تا ۱۳۵۷ بود. نیرو های امنیتی در خیابان ۶ بهمن ( شهید بلادیان کنونی) مستقر شده بودند و قصد داشتند تظاهرات را به هم زنند و با این قصد به بلند گو شلیک کردند، مردم به مسجد پناه برده و در مسجد صاحب الزمان (عج)جمع شدند. شهید بلادیان مردم را به آرامش دعوت کرد و در ضمن آیه ۱۶۹ آل عمران(و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون) را قرائت کردند و مردم پس از نماز ظهر و عصر به خانه‌هایشان رفتند.

ولی در بعد از ظهر همان روز مجدد در مسجد جامع گچساران (شهیدان کنونی) در میدان جلوی مسجد جمع شدند و آقای محمد زید بهبهانی سخنرانی نمود. بعد از سخنرانی مردم منتظر ادامه برنامه بودند، که ناگهان نیرو های ارتش هنگ بهبهان با ریوی ارتشی رسیدند و در فاصله ۱۰۰ متری روبروی جمعیت قرار گرفته و شروع به تیراندازی کردند؛ که درهمانجا ۵ نفر از جوانان انقلابی شهر به شهادت رسیدند. ولی شهید بلادیان در شبستان مسجد بود که در همان مکان به شهادت رسید. من در حیاط مسجد حضور داشتم که با دیدن این صحنه ها فقط اشک ریخته و الله اکبر میگفتم. در همین زمان میخواستم مقاومت کنم ولی نمیدانستم چه کار کنم. فقط میدیدم مردم از مسجدبه بیرون مسجد فرار میکنند و نیروهایی امنیتی آنان را تعقیب میکنند. در این هنگام خم شده دستانم را به خون شهدا آغشته کرده و به بیرون از مسجد دویدم و فریاد میزدم الله اکبر یا مرگ یا خمینی! در یک لحظه از دور دیدم که پدرم دست خواهر و برادر کوچکم را گرفته و از صحنه درگیری دور میسازد. در همین هنگام شنیدیم یکی از جوانان به نام امینی در این حادثه شهید شده است.

۲۹ دی ۱۳۵۷ روزی که اصول جمهوری اسلامی در راهپیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید و تظاهرات این روز همراه با اربعین حسینی بود در این روز دست اندر کاران تظاهرات و راهپیمایی در شهر از من خواستند که سخنرانی کرده یا مقاله ای بخوانم، چون روز اربعین حسینی بود من بهتر دیدم از عقلیه بنی هاشم حضرت زینب کبری (س) پیام آور عاشورای ۶۱ تبعیت کنم. به این دلیل خطبه حضرت زینب س در شام را خوانده و مطالبی پیرامون اهداف ما از این راهپیمایی بیان کردم.

مبارزات به شکل راهپیمایی تظاهرات سخنرانی وروشنگری مردم ادامه داشت تا اینکه ۲۳ دی به دستور امام خمینی شورای انقلاب تشکیل شد، ۲۶ دی شاه رفت، ۲۹ دی امام خمینی فراخوان برای تعیین تکلیف سلطنت و دولت بختیار برگزار کرد که مردم تهران و همه شهر ها به خیابان ها ریختند.

روز سوم بهمن فرودگاه برای جلوگیری از ورود امام خمینی بسته شد.

در ۷ و ۸ بهمن در همه شهرها اعتراض به بسته شدن فرودگاه کردند و در تهران چندین نفر کشته شدند.
و در ۱۲ بهمن سه میلیون نفر برای استقبال از امام خمینی به خیابان ها ریختند، و دست ما گچسارانی ها که از فرودگاه کوتاه بود،به همین خاطر دسته گل هایی در بغل گرفته و شعری را که با خواهران انقلابی در خانه یکی از خواهران تمرین کرده بودیم با هم میخواندیم و شعر این بود :
خمینی ای امام خمینی ای امام ای مجاهد ای مظهر شرف ای گذشته ز جان در ره هدف…..
روز های بعد به محض فروپاشی دولت بختیار، قدرت به دست سازمان هایی به نام کمیته افتاد و در شهر ما هم این کمیته ها کارهای مردم را حل وفصل میکردند.

سرانجام روز یکشنبه ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۵۷ این انقلاب در ساعت ۶ بعد از ظهر به پیروزی رسید و رادیو اعلام کرد اینجا تهران هست صدای راستین ملت ایران صدای انقلاب….

با تشکر از همه خواهران و برادرانی که در لحظه لحظه های انقلاب در گچساران در صحنه بودند، خداوند همه ما را عاقبت به خیر برگرداند و این انقلاب ثمره خون شهدا را از دست رهبر فرزانه انقلاب به حضرت ولی عصر (عج) تحویل دهد.

خبرنگار : زینب صالح نژاد

کپی و استفاده از مطالب این نوشته بدون منبع خبر جایز نیست.

 

انتهای پیام/

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب

صدوچهارده نور صدوچهارده نور کانون رسانه تلگرام