جنگنده موفق

۱۱۴ نور مطلبی که در زیر میخوانید توسط نویسنده جوان سیدعلی محمدی به رشته تحریر در آمده است امیدوارم که از این داستان استفاده لازم را ببرید. هوالحکیم جنگنده موفق Successful fighter یک روز صبح مثل بقیه روزها با چندتا از اقوام برای گردش به بیرون رفتیم و چون مسیر تا خانه مان زیاد بود
۱۱۴ نور
مطلبی که در زیر میخوانید توسط نویسنده جوان سیدعلی محمدی به رشته تحریر در آمده است امیدوارم که از این داستان استفاده لازم را ببرید.
هوالحکیم
جنگنده موفق
Successful fighter
یک روز صبح مثل بقیه روزها با چندتا از اقوام برای گردش به بیرون رفتیم و چون مسیر تا خانه مان زیاد بود ، حدودا ساعت ۴ عصر قصد برگشت کردیم . در حال برگشتن همگی بی حال و خسته بودیم و بخاطر همین سیستم ماشین آنقدر زیاد بود که صدای همدیگر را نمی شنیدیم.
نزدیک گچساران شدیم و فلکه فرودگاه را که رد کردیم ، سرعت ماشین مان زیاد بود و پیرمردی هم از بلوار به سمت جاده می آمد که به آن سوی جاده برود.
گفتم : محمد حواست باشه !
یک لحظه سکوت کل ماشین را فرا گرفت و تصادف کردیم.
پیرمردی خوش چهره روی زمین بی هوش شده بود و مردم به کمک مان آمدند. چند لحظه بعد خبرگزاری ها هم خبر تصادف را منتشر کردند.
چند دقیقه طول کشید تا اورژانس ۱۱۵ و نیروهای انتظامی آمدند.
تا ساعت ۲ بامداد داخل بیمارستان بودیم و خواب در چشم هایمان بیداد میکرد.
پرستاری آمد و گفت : همراه پیرمرد تصادفی شمایید؟
گفتم : بله چی شده؟
پزشک گفت : به هوش اومد . بیاید باهاش صحبت کنید. اگر شد شماره ای از اقوامش هم بگیرید.
گفتم : چشم .
بلند شدم و رفتم.
پیرمرد تا مرا دید با لحن شوخی آمیز گفت : پسرم ماشین تو با من تصادف کرد یا من با ماشین تو؟
سرم را پایین انداختم و گفتم : ببخشید توی حال خودمان نبودیم پدرجان.
با اینکه پیرمرد برای ویروس کرونا ، ماسک روی صورتش زده بود ، اما چهره زیبایش را زیر ماسک هم میتوانست دید.
پیرمرد داستان ادامه داد : پسرم ، من ” فایترِ آمریکایی fighter ” هستم و با شناسنامه جعلی به ایران آمدم.
میخواهم لحظه های آخرم یک چیزی را بهت بگویم و خواهش میکنم بین حرف هایم حرف نزن . شاید وقت نباشد و از دنیا بروم.
گفتم : حاجی جان اینجوری نگید لطفا . ان شاالله خوب می شوید . بفرمایید
پیرمرد گفت : چیزی با خودت داری که صدایم را ضبط کنی؟
گوشی ام درآوردم و روی ضبط صدا گذاشتم و گفتم : بفرمایید.
او گفت : قبل از هر چیز ، خداوند قسمت و سرنوشت ما را اینگونه همانند تمام هستی آفرید و بابت تصادف شکایتی ندارم. از این جمله ام میتوانید استفاده کنید که آزاد شوید. چون خداوند خواست تا با تو آشنا بشوم . من در سال ۱۹۴۳ میلادی در آمریکا به دنیا آمدم. پدر و مادرم همه از فعال های خیلی تند آمریکا بودند و طبیعتا من هم از آنها یاد گرفتم و در سن ۲۱ سالگی جز نظریه پرداز فعال سازمان S.A شدم.
S.A یک سازمان نظریه پردازی بسیار فعال در زمینه پیشنهادات کلان جهانی است.
در آن سالها آنقدر آمریکا از لحاظ حرامزادگی به هم ریخته شده بود که خیلی کم از مردم به فکر ازدواج سالم و پاک بودند.
فعالیت های من روز به روز بیشتر شد تا سال ۱۹۷۵ میلادی یعنی در سن ۳۳ سالگی با اولین پیشنهادم به دختر رییس سازمان S.A ازدواج کردم.
چند ماهی که از ازدواجم نگذشته بود که پدر خانمم در یک حادثه تروریستی کشته شد و ریاست سازمان مهم و استراتژیکی آمریکا به خانم من رسید و او هم این سِمت مهم را به من سپرد.
” خداوند ، سرنوشت بد برای کسی نمی نویسد بلکه فقط آن ها را امتحان میکند ”
نفرتم به ایرانی و ایرانی بیشتر شده بود و من هم در زمینه های مختلف نظامی خیلی فعال بودم.
در آن سالها که اوایل جنگ انقلاب تان با عراق بود ، سازمان بین المللی حقوق بشر ، لقب (جنگنده) را به من داد. این لقب باعث شد نفرتم از ایران و ایرانی صدها برابر شود در حالی که درک و شعورم نمیرسید که سازمان حقوق بشر ، برای حق مردم لقب جنگنده را به من نداده است بلکه برای این است که بیشتر انسان های بی گناه را اسیر خاک کنم.
کشورهای کل جهان فقط بخاطر شعار سید روح الله موسوی خمینی(ره) که گفتند : نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی ، همگی با عراق همکاری میکردند.
یک روز بیانیه ای دادم که نظامی ها و صاحب نظران مهم جهانی برای تشکیل یک جلسه مهم و محرمانه در سازمان S.A آماده شوند.
در آن جلسه قرار شد عربستان سعودی مثل همیشه هزینه های جنگ را بدهد و سازمان خودمان یعنی سازمان S.A یک کشتی نفتی بسازد و C.I.A اطلاعات آمریکا هم تعدادی اسکورت دریایی قوی برای محافظ کشتی نفتی بریشتن از وزارت جنگ آمریکا معرفی کنند تا ایران را مورد تحقیر قرار دهیم.
بعد از گذشت حدودا یک سال کشتی نفتی بریشتن در روز ۱۴ اوت ۱۹۷۶ ساخته و عملیات ما آغاز شد و قرار بود این کشتی پر از نفت به کویت برود.
طراحی سازمان نظامی آمریکا این بود که کشتی بریشتن ، با اسکورت ۶ ناو جنگی بصورت ۲عدد سمت چپ ، ۲ عدد سمت راست ، یکی جلو و یکی هم عقب حرکت کند.
در همان سالها به یاد دارم که آقای خمینی(ره) گفتند : نگذارید این کشتی به مقصد برسد.
بریشتن در حال حرکت به سمت کویت بود که یک مرتبه ، این کشتی نفتی از وسط منفجر شد و سوخت.
ما فکر کردیم که موشک ایرانی ها به کشتی نفتی مان برخورد کرده و بخاطر همین احتمال ، ناوهای جنگی مان پشت این کشتی نفتی پناه گرفتند.
بعد از مدتی فهمیدیم که تعدادی از جوانان ایرانی ، مین های یک تنی در آب کاشته بودند که باعث این انفجاز تاریخی شد.
ببین پسرم ، کشتی بریشتن یک واقعیت است. یاد پدرم که جز نخبه های برتر سیاستی آمریکا بود افتادم که میگفت : ((همیشه تلخی ها شاید واقعی نباشند اما اگر واقعی هم باشند و انسان بفهمد اشتباه کرده است ، باز هم نباید با شرمندگی آنها را تعریف کرد.))
ما داخل کشور آمریکا از اینترنت بین المللی تا اقتصاد و قدرت جهانی داشتیم. اما یک چیز نداشتیم آن هم معرفت خدایی.
همینطور که داشتم نگاهش میکردم و اشک در چشمانم جمع شده بود اما یه مرتبه با لحن شوخی آمیز گفتم : پدرجان ، حالا چه شده که اینطرف ها آمدین؟
او گفت : این موضوع به چنددهه پیش برمیگردد. زمانیکه کشتی بریشتن به هم ریخت ، شکست سنگینی به آمریکا وارد شد و طبیعتا من به عنوان نظریه پرداز ، برنامه های متعددی طراحی کردم که اقتصاد هر کشوری ، استخوان های آن کشور است و بیانیه ای تحت عنوان « تحریم اولیه اقتصاد ایران » ، برای ضعیف کردن ایران صادر کردم.
یوترن یعنی کشورهایی مثل ایران نمیتوانند مستقیم با جهان معامله اقتصادی کنند بلکه باید ، پول کشورها به دلار تبدیل شود تا کشور ایران بتواند خرید و فروش کند و یوترن یعنی چرخش پول.
تا سال ۱۳۸۹ که در زمان رییس جمهوری محمود احمدی نژاد بود ، تحریم اقتصادی یوترن برای ایران وجود داشت اما سازمان دوحزبی آمریکا گفت بعد از آقای بوش که رییس جمهور وقت آمریکا بود ، هر کسی به قدرت رسید و سرکار آمد باید یوترن را برای ایران بردارد. مدتی بعد باراک اوباما رییس جمهور شد و حذف یوترن انجام گرفت و ایران تا امروز نمیتواند با دنیا معامله اقتصادی کند.
در ایران تلاش های زیادی از سوی انقلابیون ایران ، خبرنگاران و فعالان رسانه ای شنیده بودم که مردم را از این خیانت آمریکا آگاه کند اما برای اقتصادیون و سیاسیون ایران فایده ای نداشت.
بعد از گذشت این چند سال تحریم ایران ، نهایتا سال ۱۳۹۲ قبل از انتخابات ریاست جمهوری با شناسنامه جعلی به اسم امید فریادی به ایران آمدم و میخواستم وضعیت های قرمز ایران ، که مسولان گفته بودند را از نزدیک ببینم.
وقتی که وارد ایران شدم بسیار تعجب کردم. چون ایران با اینکه تحریم بود اما از لحاظ پیشرفت بسیار قدرتمند و همچنین از لحاظ طبیعت بسیار زیبا بود.
مدتی در آموزشگاه های فارسی زبان تهران ، گفتار فارسی را بصورت فشرده رفتم و یاد گرفتم. زمان انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید و حسن روحانی که توسط عموم مردم تایید شد ، من فاتحه ایران را از لحاظ اقتصادی خواندم.
پسرم ، در این هشت سالی که ایران هستم خیلی چیزها یاد گرفتم. یکی از آنها این است که ( برای جنگ اول انقلاب تان حدودا ۳۵ سال پیش ، کشورتان توان ساخت فشنگ کلاشینکف را نداشت اما امروز توان ساخت موشک های بسیار قدرتمند و نقطه زن را دارد.)
در این سالها بسیار تحقیق نفتی و سیاسی کردم تا به شهرتان گچساران رسیدم. کشورهای مختلف جهان مخصوصا آمریکا اقتصادشان بسیار ضعیف است و این را متاسفانه استادان اقتصادی ایران نمیگویند.
نمیدانم اطلاع داری یا خیر اما در سازمان های پژوهشی آمریکا ، نظریه پردازان بر این عقیده هستند که ایران تا سال ۲۰۵۰ ابر قدرت جهان خواهد بود.
گفتم : جناب فریادی سوالی دارم
وضعیت نفتی شهرمان گچساران را هم بررسی کردید؟
او گفت : قبلا که در سازمان S.A بودم ، هدفم نابودی ایران بود اما با بررسی هایی که کردم ، متاسفانه و خوشبختانه بعد ۷۰ سال عمر فهمیدم « ایران تنها کشوری است که کل جهان میتوان به آن تکیه کرد.
پسرم تو جوانی و میدانی که جوانان ، توانایی های زیادی دارند اما عده ای این موضوع را قبول ندارند که بسیار خطرناک است.
تهران که بودم از نفت و شهرستان گچساران تعریف های بسیاری شنیدم . تعریف های مختلفی از وجود نفت زیاد ، فقیر نبودن مردم و این دسته حرف ها خیلی شنیدم.
پسرم ، اینجا بمیرم یا نمیرم معلوم نیست اما بالاخره همه خواهیم رفت . یک خواهش دارم ازت…
همیشه در حال جنگ بودم. زندگی و خانواده های بی گناه زیادی را در سراسر جهان به آتش کشیدم و بخاطر همین لقب «جنگنده» را به من دادند.
نمیگویم انسان خوبی بودم و هستم اما الان دوست دارم انسان خوبی باشم و از این دنیای نامرد بروم.
میدانم خیلی از مردم کشورم ایران با تدبیر هستند اما بدان ” برای خوشبختی مردم شهر و دیارت ، کشورت و هدفت یک جنگنده واقعی باید شوی”
برای این اسم جعلی خودم را (امید فریادی گذاشتم که امیدوار باشم به فریادی که میزنم و شاید یک جنگنده باشرف بشوم و از دنیا بروم.)
پیرمرد این را گفت و دیگر حرفی نزد. با عصبانیت و ناراحتی پرستارها را صدا زدم و آمدند اما …
جنگنده واقعی از دنیا رفته بود. فکر کنم خداوند برنامه های زیادی برای آخرت او دارد. ان شاالله او یک جنگنده موفق است.
تصمیم گرفتم برای آینده ها این موضوع را ثبت کنم که در مقابل چندین دهه انقلابی بودن ، میتوان یک ضد انقلاب شد و از دنیا رفت هم میتوان ۷۰ سال بر علیه مستضعفین عمل کرد اما برای پشیمان شدن ، خداوند او را در راه صحیح گذاشتن بگذارد و از دنیا برد.
والسلام …
——————
جنگنده موفق
نویسنده : سید علی محمدی
نوشته شده در خرداد ماه ۱۴۰۰
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰